بهونه گیر
اونی که می گفت دوسـَم داره پا رو
دلم نمی ذاره
عشقَ سپرد به دستِ باد ... دل به دلِ ما که نداد
اونی که دلِ عاشقـمُ گذاشته بودم زیرِ پاش
رفت منو اینجا جا گذاشت انگاری ما رو دوس نداش!
یهــو بهونه گیر شد و دلش
یه جا اسیر شد و گفت منو دیگه نمی
خواد
اون گفت دیگه دیر شده و ازعشق
من سیر شده و حالا هی عشق نو می خواد
نه فرصت دوباره ای نه حتی راهِ چاره ای برای من باقی نذاشت
جنون سراغش اومدو قید دلِ ما رو زد و عشقم چه قلب سنگی داشت
اونی که توی دلم نِشست ، هرچی که بود ، هرچی
که هست
به اسمِ عشق اومد ولی ، بدجوری قلبمُ شکست
اونی رو که من دلم می خواست ، بر نمی گرده می دونم
اما با یادش همۀ ، عمــرمو عاشق می مونم ...
شعر از : مهدی بیات
(بهــروز)
|
+| نوشته شده توسط
بهروز بیات در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390
|